قهرمان ميرزا عين السلطنه
3357
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نيستند ( دوتا عيال هم دارم كه شايد مرگ مرا از خدا بخواهند ) يك مرض مهلكى ، يك مرگى عطا كن كه خودم و آنها به كلى راحت و آسوده شوند . به حق خدا و رسول ( ص ) من مرگ را فعلا از همهچيز بهتر مىدانم و هرشب آرزو مىكنم يكى از آن سنگها كه به سر و مغز پسر لطفعلى خورد و جوان پانزده ساله را تلف كرد به سر و مغز من چهل ساله خورده آسودهام مىكرد ( جوان بيچاره مرد و پدرش را دچار مصيبت كرد ) كه مرگ بر اين زندگى هزاران مرتبه ترجيح دارد . قحط علف شنبه هشتم ربيع الثانى - ديروز آفتاب بود . جفتها را محض جمامى « 1 » بيرون بردند كه امروز تخم بكارند . از صبح باران آمد و ممكن نشد . گلهها را هم توكلت على اللّه به سمت عراق مىبرند . اينجا علف قحط است . مىگويند در آن سمت هم به واسطهء عدم بارندگى پائيز علف نيست . تلفات احشام الموت را انشاء اللّه بعد از مراجعت از عراق خواهم نوشت . بالاروچى مستبد آقايان بالاروچ و ملا هيبت اللّه بالاروچى و ملا محمد على كوشكدشتى با چند نفر ريشسفيد ريشسياه از بالا رودبار ديدن خان نايب الحكومه رفته بودند اولا ورود بادشت كسى اعتنائى به آنها نمىكند تا يك ساعت قاطرها به دست در كوچه ويلان بودند ، بعد ملا عابد رسيده آنها را به خانهء خويش مىبرد . پس از ده ساعت افراسياب خان با اهن و تلپ زياد آنجا وارد مىشود . بعد از حال و احوالپرسى خيلى به سردى مىگويد شما بالارودباريها مستبد هستيد و چرا تا حال از من ديدن نكرديد . آن وقت بيان مىكند از سه ناحيهء الموت عريضهجات طهران رفته احكامات آمده شما هم بايد همراهى كنيد . اينها مىگويند ما مالك هستيم و كارى به خالصه نداريم . مىگويد نمىشود حمايت از اهل ولايت بايد كرد . همين استبداد شما را ثابت مىكند . بعد چهار نفر آنها را ملا يوسف و ملا شعبان و دو نفر ديگر كه نمىدانم نگاه داشته باقى مرخص مىشوند . شب چه صحبت شده نمىدانم . اما روز ديگر مىآيند شهرك الموت و سيد بزرگ و بعضىهاى ديگر از اندج ناحيه بودند . ميرزا اسحق و ميرزا حسن خان هم حاضر مىشوند اين دو حكم يكى از وزارت داخله بوده كه با وزارت خارجه در كار شما متصل مذاكرات مىشود عما قريب نتيجه حاصل خواهد شد . مال سپهدار اين بوده است ( هر
--> ( 1 ) - جمامى - جفتگيرى .